خدايا كمك كن سر انجام كار .....
دروغ و راستش پاي مورخ ها ....
ايران:
يه روزي روزگاري ايران ما يع گربه ملوس كوچولو نبود . يه نقشه بزار جلوت تا برات بگم ، از مرزهاي هند از جنوب شرقي تا انتهاي مرز هاي ليبي تو جنوب غربي و از شمال غربي به درياي سياه مي رسيد .
تنها پادشاه ايران كه تونسته بود اين مرز ها رو پادشاهي كنه و بين تمام مردمش با اين همه مليت عدالت محور باشه ، تنها كسي كه كارگر هاش رو بيمه كرده بود ، كوروش بود . بگم جد هممون اشتباه كردم؟
خلاصه بعد از اينكه كوروش رفت ايران شروع به تجزيه شدن كرد . همه كساني كه مدت ها نتونسته بودن جلو قدرت بي مانند كوروش سر بلند كنن تصميم گرفتن كه ايران رو تسخير كنن .
عثماني از شمال و انگليس از جنوب و از شرق افقان و از غرب عرب و از خود ايران قاجار و پهلوي و ساساني و .....
اوف مخم سوت كشيد چقدر زور گو داشتيم ما !
اونايي كه از ايران بلند مي شدن همه قبيله اي بودن آخه مي دونين مردم ما اون موقه ها قبيله داشتن و به پشت گرمي قبيله هاشون به جنگ مي رفتن .
خوب مقدمه تاريخي بسه آخه من مي خوام يه چيز ديگه تعريف كنم .
اصفهان :
وسط اين نقشه بزرگ يه روستاي بزرگ ( آخه اون موقه ها تو ايران چيزي به اسم شهر مثل الآن نبود )
به اسم اصفهان بود كه از شانس بد درست وسط اين سرزمين بد قرار گرفته بود .
از نظر جغرافيايي شمال رود زاينده رود قرار داشت و مردمش اوايل اكثرا كشاورز و دامدار بودن .
اتفاقا مغز اقتصادي خوبي داشتن چون اولين تجار ايران اون ها بودن كه با صادر كردن كود گاو و گوسفند از شمال تا قم الان و از جنوب تا نزديكي شيراز كار و كاسبي خوبي راه انداخته بودن .
گفتم از شانس بد چون اون موقه ها هركس مي خواست به ايران حمله كنه خواه و ناخواه بايد از اصفهان رد مي شد و اينطوري بود كه اين شهر سالي 1 بار حد اقل قارت ميشد .
از طرفي محاجم ها به قارت اكتفا نمي كردن و مرداي اين شهر رو قتل آم مي كردن . به جز اندكي از اونها كه يه كاري بلد بودن و به اسارت برده مي شدن .
مردم اصفهان از ترس كشته شدن همه به سمت هنر رو آوردن تا زماني كه روستاشون قارت ميشه با ترفند هنر زنده بمونن . اينطوري بود كه تو تمام مرز و بوم تجزيه شده ي ما هنر اصفهان پخش شد ، از هند و افقانستان بگير تا تاجيكستان و تركيه و .....
از طرفي اصفهاني ها از ترس اينكه هر آن چيز كه با زحمت جمع مي كردن قارت بشه خونه هاشون رو از بيرون نما نمي دادن و اين بزرگ ترين عامل براي حفظ اموال بود چون قارت گرها با ديدن خانه هاي فقيرانه از كنار اون رد مي شدن و اين به روستايي ماندن اصفهان در شكل و نما دامن مي زد .
اما از داخل خونه ها كاملا مجلل و زيبا و هنرمندانه ساخته مي شد . تا اين هنر آينه كاري و شيشه كاري سالهاي سال ماندگار بمونه .
مردم شهر هاي ديگه با ديدن منازل كاه گلي و روستايي در شهر اصفهان و نماي داخلي بسيار مجلل از يك طرف و اينكه اصفهاني ها آنچه را كه داشتند سرسختانه حفظ مي كردند تا در روز مبادا به كارشان بيايد آنها را خسيس و ريا كار صدا مي كردند قافل از اينكه اين اقتضاي زندگي آنها بود.البته اعمال شرم آوري نيز انجام دادند كه در قسمت تبريز اون ها رو مي گم .
تبريز:
تبريز روستايي بود سر سبز (ببخشيد ولي اونموقه شهر معني نداشته ) كه تو نقشه ايران اون موقه دقيقا شمال ايران قرار داشت . از نظر جغرافييايي موقعيت خيلي مناسبي داشت چون اولا تبريزي ها خودشون كاملا مقتدر و خود كفا بودن به طوري كه از طريق مبادله كالا به كالا معاش مي كردن و ثانيا اون ها زمان حمله اشرار به كوه ها پناه مي بردن . و اينطوري ايمن مي موندن . اونها اكثرا كشاورز بودن و هر وقت قارت مي شدن به روستاشون بر مي گشتن و انگار نه انگار كه اتفاقي افتاده به زندگي روستاييشون ادامه مي دادن . واسه همين اوايل اونها رو ساده دل مي گفتن .
تا اينكه موغول به ايران حمله كرد و در اين حمله به جز سه شهر تمام شهر ها وي ران شد . اون سه شهر اين ها بودن
1)تبريز
2)شيراز
3)سه ده
راجع به سه ده (سه روستا ) بعدا توضيح مي دم .
تبريز با حمله مغول سريعا حلقه دفاعي تشكيل داد و از اونجايي كه فرست فرار پيدا نكردن داخل روستا محاسره شدند . اگر اشتباه نكنم وقتي حملات مغول بي نتيجه موند چند ماه اونها رو در محاسره نگه داشتن به اميد اينكه از گرسنگي تسليم بشن .
ولي تو تاريخ ( احتمالا بلعمي ) اومده كه ترك ها به خوردن برگ درخت ها روي بردند ولي از ناموسشان دفاع كردند. و اينجا بود كه يك بلد كه اتفاقا اصفهاني بود اين جمله رو تو تاريخ ثبت مي كنه
( ترك ها از ترس جان خود را به شكل احشام در آورده و مانند استران و الاقان علف و يونجه مي خورند )!
در اين اوضاع و احوال تنها شهري كه درهاي دروازه هاش رو قبل از رسيدن موغول باز كرد اصفهان بود . بين تمام شهر هاي ايران تنها شهر !
اصفهاني ها از ترس جونشون چيزي رو كه تجربه يادشون داده بود انجام دادن و اين رو نمي شه خورده گرفت ولي اينكه براي حفظ جونشون زن هاشون رو به مغول ها تعارف مي كردن و دختر هاشون رو به عنوان پيشكش به اون ها هديه مي دادند شرم آوره . (تاريخ مغول)
در شمال شرقي اين شهر سه روستا وجود داشت به نام هاي (كوجان و خيزان .و ورنوس فادران )
كه اين سه روستا از كار هم شهري هاشون به تنگ اومدن ، با هم متحد شدند و خلو مغول ها تا آخر ايستادند كه بعد ها اين اتحاد باعث شد اين سه روستا شهري رو تشكيل بدن به نام (سه ده)
تو تاريخ اومده ( فكر كنم تاريخ يعقوبي ) مردم اصفهان به عنوان بلد راه به همراه مغول به اين شهر و آن شهر مي رفتند و در قارت ها و قتل آم ها ناظر بودند.
سومين شهر شيراز بود . و چون اطلاعاتم در اين مورد كامل نيست چيزي نمي گم .
دين:
راجع به دين مردم ايران چيز زيادي در دست نيست ولي چيزي كه مسلمه اون ها از اول خدا رو مي پرستيدن.
جالبه كه بدونين در تمام مواردي كه مردم كشور ديني مشترك رو قبول مي كردن اين اصفهاني ها بودند كه به زور شمشير و شلاق به اون دين رو مي آوردن ( تاريخ زرتشت )
حتي وقتي قرار شد مسلمون بشيم!
عجب ! ما از سدقه سر اين آدما واقعا ................................
منابع :
تاريخ بلعمي
تاريخ بيهقي
اشعار زر تشت
تاريخ ايران قبل و بعد از اسلام
از مشاهده تا نوشتار
آنچه در سفر ديدم (نويسنده ناشناس )
تائيس فتنه گر
هزار افسان
دين كرت(كاردين)
شاپورگان


